#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_116
-خب؟
-گفت سه ميليون تومن بهم ميده!
-راست ميگي؟
-اره والا!
-داري بازم الكي بهم اميدواري ميدي؟
-نه به خدا! يه همچين چيزي گفت!
-باور نكن! وقتي قوم و خويش ادم اونم بغل گوش مون بهمون روي خوش نشون نميدن يه دوست اونم اونطوري از اون ور دنيا مي اد يه ميليون بده؟ تو چه ساده اي؟
-بخدا خودش گفت!
-مي خواسته از سرش وازت كنه!
-چي بگم؟! تازه مي گفت بيا اينجا!
-كجحا؟
-پيش خودش! مي گفت اونجا كار خيلي خوبه و به دلارم حقوق ميدن. مي خواد برام دعوتنامه بفرسته!
-بيخودي دلت رو خوش نكن! بهت وعده سر خرمن داده!
-نمي دونم والله!
-دارم بهت ميگم دختر جون! امروزم نرفتي شركت! دو روز ديگه نري و اينم از دست دادي! مي شيم از اينجا رونده از اونجا مونده! براي بابات نمي تونيم كاري كنيم حداقل كارت رو از دست نده! ديگه كار پيدا نمي كني آ؟
-پس چيكار كنم؟
-واگذار مي كنيم به خدا! هرچي خودش بخواد بشه! توام ول كن ديگه! به هر دري زديم! وقتي چيزي نخواد بشه نميشه!
بلند شدم و رفتم تو اشپزخونه و گفتم:
romangram.com | @romangram_com