#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_104

-خي عمو جون از اين طرفلا!
-شما خوبين عمو جون؟
-نه بابا كي خوبه؟ دست رو دل هر كسي ميزراري مي ناله! با هركي حرف ميزني و مي بيني خودش صدتا بدبختي داره اما چاره چيه؟ بايد ساخت ديگه! از اينكه ادم هي به اين بگه و به اون بگه كه فايده نداره! حتما خدا به حق پنج تن مشكلات همه رو حل مي كنه!
فهميدم داره به من طعنه ميزنه اما به روي خودم نياوردم و گفتم:
-تا حالا سي تا بانك رفتم! اما هيچكدوم بهم وام ندادن!
-اولا كه اين روزا وام به كسي نمي دن! بعدشم كه صدتا ضامن و سند و چس و چس و چس از ادم ميخوان! از لاون گذشته مگ ميشه بهره وام رو داد؟ كمر گنده هاش شكسته!
"بعد بلند داد زد:
-خانم يه چايي بيار!
-رفتم صندوق قرض الحسنه اما مگه چقدر به ادم ميدن؟ تازه اگه بدن بايد بريم تو نوبت!
-اين پاي وامونده كشت منو! داره ميشه خيك باد! از بس دنبال بدبختي هامون سگ دو زديم مرديم! تازه چيزي ام در نمي اد فقط كفش و كلاه پاره كردنه!
-ديگه مونديم عمو جون كه چيكار كنيم!
-همه اين روزا موندن كه بايد چيكار كنن عمو جون! پريروز اين داداش زن عموت چكش برگشت خورد! اومد به زن عموت گفت كه مثلا از من قرض بگيره! همونجا اب پاكي رو ريخت رو دستش و بهش گفت اگه به اميد حسيني كه داري وقتت رو تلف ميكني؟ ما خودمون الان مونديم كه ماليات بنگاه رو چه جوري بديم؟
بعد بلند تر داد زد:
-خانم!خانم! اين چايي چي شد؟
يه نگاه بهش كردم و گفتم:
-شما بزرگتر فاميل هستين! اگر شما خودتون پيش قدم بشين بقيه ام به شما نگاه مي كنن!
-من بلانسبت بزرگ خرم نيستم چه برسه به بزرگتر! گذشت عمو جون اون روزا كه بزرگتر و كوچكتري بود! الان اين فاميل پهن هم بارم نمي كنن!
-دور از حون شما! بلانست!

romangram.com | @romangram_com