#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_105
-والا شده دوره اخرازمون!
-اگه شما يه كمك كوچيكي بكنين مي ديم به اون رانندهه و حداقل ازش خواهش مي كنيم كه فعلا رضايت بده و پدرم از زندان بياد بيرون تا بعدا بقيه اش رو بديم!
-من كمك كنم؟ به جون عزيزت اگه داشته باشم؟ يعني نه اينكه نداشته باشم ا دارم انقدر هس كه پول ماليات و اب و برق و حقوق شاگردام و ته ش هم بريزم تو اين خونه كه شكم اينا رو سير كنم؟
-عمو جون زياد نمي خوام! اگه يكي دو ميليون تومن باشه......
-يكي دو ميليون؟!!!! تو بگو يكي دو هزار تومن! گذشت عمو جون اون وقتا كه وضع معاملات ملكي ا خوب بود! اين چندوقته از صبح تا شب تو اونجا مگس مي پرونيم! دريغ از يه قرار داد اجاره!
اين دفعه ديگه فرياد زد:
-خانـــــم ايــن چايـــي حاضـــر نــشـــد؟
دوباره يه نگاه بهش كردم و گفتم:
-پس من چيكار كنم عمو جون؟
برگشت چپ چپ و با حرص نگاهم كرد و گفت:
-هي به اين بابات گفتم نرو دنبال درس! حسن تو اين مملكت درس فايده نداره! حسن كارمندي و اخر و عاقبت نداره! حسن بيچاره مي شي آ. حرف گوش نكرد كه نكرد! اينم اخرش! او اون وقتي كه يادمه اين ادم هستش گرو نه اش بود تا حالا! هميشه ام كاسه چكنم تو يه دستش بوده و دست دسگه اش هم جلوي مردم دراز!
ديگه نتونستم تحمل كنم! پدرم يه عمر با ابرو زندگي كرده بود و هيچوقتم دستش رو جلوي كسي دراز نكرده مخصوصا جلو برادرش! حالا اگه روزگار طوري شده بود كه يه كارمند محترم بعد از سي سال خدمت مجبور به مسافركشي شده بود گناه از پدرم نبود براي همين خيلي مودبانه گفتم:
-عمو جون پدرم كي دست گدايي جلو كسي دراز كرده؟
-همين الان! يعني نه اينكه گدايي! منظورم اينه كه يه پس انداز براي يه همچين وقت نداره! بهت برنخوره ها! باباي تو برادر خودمه! تف سر بالاس! بدبختي ش رو كه نمي تونم ببينم!
برگشتم و يه نگاه به پسر عموم كردم اما انگار نه انگار! از عموم بدتر شده بود!
-يعني شما هيچ كمكي به برادرتون نيم كنين؟
-چرا نمي كنم؟ به جون تو به جون اين يدوه پسرم به جون دادشم كه از تخم چشم برام عزيزتره از اون وقتي كه فهميدم اينطوري شده دقيقه اي نيست كه براش دعا نكنم! مي گي نه از زن عموت بپرس!
بعد دوباره فرياد زد:
romangram.com | @romangram_com