#خانم_پرستار_پارت_99
میان حرفم دوید:
_دروغ گفتیم. حالا بیاید بیمارستان.
-باشه... باشه... الام می آیم.
تماس را قطع کردم.
با لحن پر از استرسی آرش را خطاب قرار دادم.-باید برم بیمارستان
اخم ظریفی کرد.
_چرا؟
_ننت داره میزاعه.
چشم هایش گرد شد.
دیدم زیادی دارد گیج می زند پس بار دیگر با صدای بلندی فریاد کشیدم.
-مــــاشیـــــــن داری؟
آرش به خودش آمد.
_آره... آره...
لباس هایم خوب بود پس نیازی به تعویض نبود. از باغ خارج شدیم و به طرف یک بوگاتی مشکی رفتیم و سوار شدیم.
همین که ماشین حرکت کرد به خودم آمدم.
)وویـــــی من با یه روح کجا می رم؟(
کنج صندلی خودم را مچاله کردم.
نگاه زیر چشمی به من انداخت.
_چیزی شده؟
آب دهانم را پر صدا قورت دادم.
-تو روحی؟
اخم شدیدی کرد.
_اگه روح بودم می تونستم رانندگی کنم؟
)آخیش... خیالم راحت شد(.
romangram.com | @romangram_com