#خانم_پرستار_پارت_98
بقیه اجزای صورتش را دید زدم.
شباهت زیادی با ارشاد داشت، ولی یک فرق داشتند این که مرز عدسیه و عنبیه آرش معلوم نبود.
آرش با اخم نگاهم کرد.
_بیا پایین.
با گیجی پرسیدم:
-هن؟چشم هایش رادر حدقه چرخاند.
_می گم، بیا پایین.
-از کجا؟
_از رو درخت.
-هن؟
آرش کلافه شد.
_گیجی؟
-هیـــع!
آرام از آرش پایین آمدم.
جوری از او پایین آمدم که انگار درخت بود.
گوشی ام زنگ خورد.
-.الو؟
صدای مضطرب عمو در گوشم پیچید.
_الو ندا بیا بیمارستان.
هول شدم.
_چرا؟
_منیر... وقتش هف ماهس.
فریاد کشیدم:
-هفــت ماهشــــه؟ ولی شما گفتید...
romangram.com | @romangram_com