#خانم_پرستار_پارت_95
با غر غر زیر لب زمزمه کردم.
-ارشاد خدا ازت نگذره کمرم رو شکوندی تو که کار خودت رو کردی حد اقل آروم تر.ارشاد با لحن با نمکی جواب غر غر هایم را داد.
_ایشا ϑدفعه بعد.
چپ چپ نگاهش کردم و پایم را از اتاق بیرون گذاشتم که با هفت جفت چشم خندان روبه رو شدم.
ندا نیشخندی زد و پرسید:
_دیشب خوش گذشت ٓٓ پرنـسس؟
با آخ و اوخ لب زدم.
-وای... کمرم نفله شد.
همه، به اتفاق هم بلند خندیدند!
گیج نگاهشان کردم که ارشاد با خنده زیر گوشم پچ زد.
_فکر کردن از اون کمر دردا داری.
با خنگی پرسیدم.
-کدوم کمر دردا؟
ارشاد با شیطنت ادامه داد:
_همونا که بعد عروسی...
دیگر ادامه نداد.
تازه دوزاریم افتاد.
)وای... وای... گاف دادم(.
از خجالت قرمز شدم که سیما سریع گفت:
_ عزیزم شوخی کردیم همه می دونیم ارشاد چه لگد پرانیه.
نفس عمیقی کشیدم.
-آخیش... نزدیک بود غش کنم.
با این حرفم دو مرتبه قهقهه همه به هوا رفت.
***
romangram.com | @romangram_com