#خانم_پرستار_پارت_94

با چشمانی گرد نگاهش کردم، وای چقدر عوض شده است!آب دهانم، را قورت دادم.
-ارشاد، چیزی مصرف می کنی؟
این بار، این ارشاد بود که تعجب می کرد!
_نه، چطور مگه؟
-ها؟ هیچی آخه ارشاد قبلی نیستی.
_بهتر شدم یا بد تر؟
ژست متفکری به خود گرفتم.
-وایسا فکر کنم... بهتر شدی.
نیشش مانند پنیر پیتزا کش آمد.
-خوب نمیری حالا... من کجا بخوابم؟
شانه ای بالا انداخت.
_هر جا دلت خواست.
من هم بی رو در وایستی شالم را کندم و خود را، روی تخت پرت کردم.
ارشاد هم کنارم دراز کشید، خیلی ریلکس پشتم را به طرف ارشاد کردم.
)ها؟ چیه فکر کردید الان با جیغ جیغ از تخت بیرونش می کنم؟
والا یه بار پسر خوب پول
دار و به اصطلاح عاقاا به پستمون خورده(...
چشم هایم را بستم و خواب من را، روبود. )همگی مستراح جمله سنگین بود(
با حس، درد شدید و ناگهانی در ناحیه کمرم چشم هایم را باز کردم.
.
ارشاد جفتک پران، نابودم کرد!
با کمر درد بلند شدم و نگاهی به ساعت انداختم
--10بود.
ارشاد هم بلند شد و به طرف درب اتاق به راه افتادیم ارشاد در را باز کرد به خاطر کمر درد کمی آرام راه می رفتم.

romangram.com | @romangram_com