#خانم_پرستار_پارت_85

***
شب خوبی بود عمه مهناز و شهناز خانه شان شیراز بود، ولی نرفتند. قرار بود پس فردا بروند ولی بچه ها می خواستند یک
ماهی بمانند.
***
نازی:
-مهشید، بیا دیگه بریم تو اتاق من.
مهشید روبه نارا ادامه داد:
_نارا، توهم بیا.
-آره نارا توهم بیا تو اتاق من.
نارا لبخندی زد.
__باشه اجی می ام.رضا رو به ارسین کرد.
__آرسین بیا دیگه بریم تو اتاق من.
ٓ
_علی توهم بیا
.
رضا با مسخره بازی علی را خطاب قرار داد.
_اره علی توهم بیا .
)چـــیش، ادای ما را در آوردند(.
همه منتظر حرف علی بودند.
که یک برو بابایی نثارشان کرد که من زدم زیر خنده، یک مرتبه علی ادامه داد:
__ باشه داداش میام.
خنده ام بند آمد.
کوشا با خنده انگشت شصتش را نشان داد.
__ لایک داشتی علی.

romangram.com | @romangram_com