#خانم_پرستار_پارت_84

ارشاد به سمتمان آمد.
_نیما، تو هم نیومده شروع کردی؟
نیما ابرویی بالا انداخت.
__ بـــه آقا ارشاد... چند سال پش دوست امسال هیچی.
ارشاد زیر لب چیزی گفت و چشم غره ایی به نیما رفت که نیما هم نیشش را باز کرد.
صدای ظریف یک دختر آمد.
_ببند اون کش شل شده تنبونتو نیما خان.
نیما این بار نیشش را بست.
.
_ ملکه عذاب... مارال، وارد می شود دینگ دینگ ٓٓ دینگمارال خطاب به عمه ادامه داد:
__خاله جونم، بگو این پسرت اینقدر منو اذیت نکنه.
عمه شهناز گوش نیما رو پیچ داد.
_نیما اذیت نکن خواهر زاده گلم رو.
نیما زیر چشمی مارال را نگاه کرد.
__گل، نه! خل...
زنی که جفت عمه بود و تازه چشمم به او افتاده بود، نگاهی به صورتش انداختم انگار که بغض داشت.
با من من، پرسیدم:
-اوم~، شما کی هستی؟
که ارشاد به جای آن خانوم به حرف آمد.
__عمه کوچیمون مهناز، مامان مارال و محمد.
مارال، دختر شیطون عمه مهناز که --19سالشه و دانشجو برق هست
آترا دختر دایی حمید- -23سالشه و دانشجو فوق لیسانس نقاشی هم رشته ایم تازه خیلی هم شیطون هست.
و آخرین نفر ماهان اخمو و بد اخلاق که --31سالشه و مجرده و شرکت صادرات و واردات داره اینقدرم اخمو ا که نگو ولی
کثافت خیلی جذاب است!

romangram.com | @romangram_com