#خانم_پرستار_پارت_74

_ارشی؟-این، به اون ندی گفتنت.
.
_او.~ تو هنوز یادته؟ بابا چه حالی داری... خوب بریم دیگه. من یه آقای خوش تیپم، می خوام یه میمون زشت رو دعوت
کنم به کافی شاپ.
-زشت عمته، من به این خوشگلی.
صدایش را مثل مرد های ه*و*س*باز کرد، کمی خودش را نزدیک کرد و نگاهش را به چشمانم دوخت.
_می دونم، خوشگلی. جیگر... ژون. چشم هات من رو کشته.
این قسمت پاساژ فوق العاده خلوت بود و کسی رفت و امد نمی کرد پس من هم کم نیاوردم و با لحن خودش ادامه دادم:
-عجیجم چشم های تو هم خوجله... فدات سم جیگل...
ارشاد جدی شد.
_واقعا، چشم هام خوشگله؟
ـ آره خوشگله... خوب که چی؟
ارشاد کنجکاو شد.
_چشم های داداش آرشم چی؟
- نافذ بود.. در عین حال آرام و خشن. چشم هاش عجیب غریب بود... اصلا اون خودش هم عجیب غریب و خشن بود...
و~یی در اولین دیدار هم خوب ادبم کرد!.
دستم را طرف لبم بردم و لبم را کشیدم تا جای، بریدگی که بر اثر چکی که خورده بودم حتی بعد از دوسال هم معلوم بود را
نشانش دهم.
-ندا تون این زا چکی که بتم دده.
)ترجمه: نگاه کن این جا چکی که بهم زده (
._ ببینم.
و جلوتر آمد.
صدای پیرزنی که از انجا می گذشت امد:
__لا ا ϑاϑ؛ نگا کن جوونای امروز رو تا یه دقه ولشون کنید لبو لوچه همو می جو ان.، اگه به اینا بود که وسط خیابون هم

romangram.com | @romangram_com