#خانم_پرستار_پارت_135

مگه من چی کار کردم؟
به من چه که مادرم یک ه.ر.ز.ه بوده است!
گوشی ام زنگ خورد، خودش بود.
باید جواب می دادم. همین که دکمه اتصال را زدم صدای نکره اش توی گوشم پیچید
_من پول مفت به تو نمی دم، الان هم می ری شرکت طرف قرار دادمون و اون نقشه هایی که همراهته رو می دی.
شیر فهم شد؟
حرفی نزدم که خودش قطع کرد.
...
وارد شرکت شدم، به طرف منشی که یک خانم میانسال بود رفتم.
-سلام خانم، با آقای تمجید کار داشتم.
__سلام، وقت قبلی داشتید؟
)وا! مگه مطبه؟(-نه خیر.
عینکش را روی بینی اش تکان داد
_پس صبر کنید اطلاع بدم. شما خانم؟
-موحدی هستم.
سری تکان داد و حضورم را اطلاع داد.
به طرف دری که روی تابلو کنارش نوشته بود؛
|ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ|
| مدیریت |
| آرش تمجید–ماهان تمجید* |
|ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ|
رفتم.
*) دلیل مشابه بودن شهرت آرش و ماهان پسر عمو بودن پدر هاشونه(
نفس عمیقی کشیدم و در زدم، وارد اتاق شدم.

romangram.com | @romangram_com