#خانم_پرستار_پارت_122
به کمک میترا و ارشاد من را به داخل درمانگاه بردند و روی تخت خواباندند.
منتظر یک دکتر جوان خوشگل بودم که...)اگه فکر کردید می گم یه پیر مرده کچله اشتباه کردید چون یه دختر خیلی خوشگل بود(.
دکتر با مهربانی پرسید:
-عزیزم کجات درد می کنه؟
با آخ و اوخ نالیدم:
_پام.
_این رو خودم می دونم، منظورم کجای پاته؟
-کل پام.
دکتره کلافه سری تکان داد.
_باید عکس بندازی و به احتمال زیاد شکسته.
قیافه ام نالان شد. زیر لب غر زدم:
-ای نیما بمیری که هرچی می کشم از دست توعه.
ارشاد با خنده نگاهم کرد.
_بی چاره نیما.
-بی چاره من. نیما که هیچش نیست.
ارشاد دوباره خندید.
با بد بینی پرسیدم:
-ارشاد جدیدا چرا اینجوری شدی؟
ارشاد به خنده اش پایان داد.
_چه جوری؟
-زیاد می خندی و...
ارشاد چشمکی زد.
_قبلا بهتر بودم یا الان؟
پشت چشمی نازک کردم.
romangram.com | @romangram_com