#خانم_کوچیک_پارت_94

رو قفسه سینه ام گذاشته بودم گفتم: وای فرهود ترسیدم آخه مگه مرض داری؟

فرهود: به من چه داشتم در میزدم در و باز کردی.

یه نگاه بهش انداختم واسه اولین بار با لباس راحتی میدیدمش یه تی شرت و یه شلوار ورزشی خدایی عمرا اگه به این بیاد دزد باشه. اما

چه کنم که شواهد این و نشون میداد.

یه نگاه به من کرد و گفت: واسه چی میخواستی بیای بیرون؟

این و انگار اسیر گرفته با غیض بهش چشم غره رفتم و گفتم: باید برم حموم.

فرهود: خب حالا میری. فقط الی بیا یه دیقه.

خودش بی اجازه واردِ اتاق شد و منم با خودش کشید پشتِ سرش هم در و بست: ببین الی من به این حمیده خانوم گفتم که تو دختر

خالمی واسه ی درست اومدی اینجا.

با تمامِ خنگ بودنم فهمیدم اینجا رو گند زده: خب احمق این نمیگه چرا من نمیرم دانشگاه؟

فرهود: مگه من اسمِ دانشگاه اوردم؟ بهش گفتم که اومدی اینجا تا… تا..

_دِ جون بکن تا چی؟

فرهود: هوم؟

_گند زدی اقا فرهود.

فرهود: نمیشه بری دانشگاه؟

عصبی صدام و بلند کردم: دِ الاغ الان اینا منتظرن من پام و از خونه بذارم بیرون تا بگیرنم بعد انتظار داری برم دانشگاه؟


romangram.com | @romangram_com