#خانم_کوچیک_پارت_89

خودشون میکرد.

یه آن دلم گرفت کاش منم از بچگی تو یه همچین جایی بزرگ میشدم حتما عاقبتم بهتر از این چیزی بود که الان بودم. من نمیفهمم فرهود

که این همه پول داره چرا باید اینطوری دست به دزدی بزنه. دیگه کرم داره حتما.

جلوی درِ ساختمون متوقف شدم دیگه نوبتِ آنالیز کردنِ خودِ خونه بود به پشتِ سرم نگاه کردم دیدم فرهود داره قدم زنان پیش میاد.

وای خدایا زنِ بدبختِ این چی میکشه از دستش؟ راستی فرهود زن داره؟ من که این و نمیدونستم میدونستم؟

تا رسید بهم گفتم: فرهود؟

دستشو کوبید رو پیشونیش: وای خدا باز این شروع کرد.

_ا خب میخوام بدونم اومدم کدوم قبرستونی دیگه.

سری از تاسف تکون داد و گفت: بگو.

_ تو زنم داری؟

فرهود: مهمه؟

_نه اما میخوام بدونم.

فرهود: داشتم طلاق دادم.

_چرا؟

فرهود:میشه انقدر سوال نپرسی؟

_نه.


romangram.com | @romangram_com