#خانم_کوچیک_پارت_87
سریع درِ ماشین و باز کرد و نصفه نیمه اومد بیرون: ا خانوم چیکارش داری؟
رو به دختره کردم و گفتم: ببین جوجه این تیکه ها رو که تو الان یاد گرفتی حول بگی همشونو من یه عمریه که شنیدم پس دهنتو واسه
من ببند یاد بگیر از این به بعد دو تا مهندس حرف میزنن سرتو عینِ گاو ول نکنی بری وسط بگی فرقونم کو.
به شدت دختررو ول کردم و برگشتم تو ماشین همون موقع چراغ سبز شد و فرهود ماشین و راه انداخت. کمی که رفتیم یهو فرهود زد زیرِ
خنده با تعجب نگاهش کردم: دختر بزن بهادریا. طرف جفت کرده بود.
لبخند زدم نمیدونست که من رفتم عصبانیتم و رو اون خالی کردم که پرم به پرِ این نگیره… دستم به ضبط رفت و دکمه ی پخش و زدم:
باسقوط دستای تو در تنم چیزی فروریخت
هجرتت اوج صدامواز فراز شاخه آویخت
ای زلال سبز جاری جای خوب غسل تعمید
بی تو باید مرد وپژمرد زیرخاک باغچه پوسید
فصلی که من با توما شد فصل سبزخواهش برگ
فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ
تو بگو جز تو کودوم رود ناجی لب تشنگی بود
جزتو آغوش کودوم باغ سایه گاه خستگی بود
بی تو باید بی تو باید تا نفس دارم ببا رم
من برای گریه کردنشونه هاتو کم میارم
romangram.com | @romangram_com