#خانم_کوچیک_پارت_85
فرهود: عقدِ کی؟
سرمو انداختم پایین: مگه بگم میشناسی؟
فرهود: بهت میگم بگو الی.
_صـ… صداقت.
دادی زد که باعث شد گوشام و بگیرم: دیوونه با اون پیرِ سگ؟ آخه کثافت تو فقط نوزده سالته میدونی اون چند سالش بود میدونی؟
_من چه میدونم اصلا تو اون و از کجا میشناسی؟
خدا رو شکر فقط بهش گفته بودم که از عقد فرار کردم اگه میفهمید زنشم چی. فرهود: اون لعنتی ای که ارثیه رو دزدیده این دزدِ.
وا رفتم زرت رفتم تو بغلِ همون که فرهود دنبالشه؟
یه کم توی سکوت طی شد. خیابونای خلوت و طی میکردیم واسم عجیب و جالب بود. خیابونای تاریک روشن با نورای زیبا من عاشقِ این
صحنه شده بودم شهر تو شب یه چیزِ دیگه بود. صدای فرهود باعث شد نظرم جلب شه: ولی میگما الی خودمونیم شدی یکی دیگه یعنی اگه
صدام نمیکردی عمرا میفهمیدم تویی.
نگاهش کردم و با لبخندی دوباره سرم و تکیه دادم به پنجره. خودمونیما خوب شد که فرهود اونجا بود وگرنه من الان چی کار می کردم؟
شب و میخواستم چی کار کنم؟
فرهود: خیلی نامردی الی.
پرسشگر نگاهش کردم: میخواستی کمکم کنی اما من باید با لباس عروس ببینمت که از خونه اون یارو میای بیرون.
_گوشی رو دیدی؟
romangram.com | @romangram_com