#خانم_کوچیک_پارت_78

فری گفت: دیدم، اما نه از این نمای نزدیک!

– تو برو جلو آیینه، از این نزدیک ترشم می بینی.

از جام پا شدم و رفتم تو حیاط. ای خدا! اگه این حیاط نبود من وقتی مخم گیری پاج می کرد، کجا می خواستم برم؟ هی هی، یه روزی

دلمون می خواست یه پسر همسایه بود که بهش دل می بستیم اما حالا… رو پله ها که نشستم شکمم به قار و قور افتاد. پس بگو! گشنم

بوده خوابم نمی برده. می دونم دیگه، نه که کلا زندگیم بر وفق مراده حالا این گشنگیه کار دستِ من داده.

از رو پله ها بلند شدم و رفتم توی آشپزخونه که یه چیزی واسه خوردن آماده کنم. درِ یخچال و که باز کردم با کوهی از خالی بودنِ

یخچال مواجه شدم.

یعنی من عاشقِ این تنوع غذایی توی این یخچالِ کوفتی هستما، آخر سر دو تا تخمِ مرغ با یه گوجه ی شل و ول و برداشتم تا یه املت

واسه خودم و شیکمِ کارد خوردم دست و پا کنم.

آخریم لقمه رو که چپوندم تو دهنم تازه متوجه شدم که پام داره زوق زوق میکنه دوباره یه سه چهار تا فحش کشیدم و رفتم که بگیرم بکپم.

این دفعه دیگه خودم بیدار شدم ساعت هنوز هفت هم نشده بود تو شک بود که دلیلش و پیدا کنم که یادم افتاد دیشب زود خوابیدم بایدم انقدر

زود بیدار میشدم از جام بلند شدم و رفتم سمتِ حیاط تا آبی به سر و صورتم بزنم تا رفتم بیرون بوی بارون توی دماغم پیچید وای بوی

بارون روی خاک محشر بود منم که دمِ صبحی خل شده بودم کامل حس کردم که دیگه کم کم دارم مشاعرم رو از دست میدم رفتم سمتِ

حوض و دستم و فرو بردم تو آبِ به شدت خنکش و به صورتم زدم. از خنکیش نفسم بند اومد نزدیک بود به غلط کردن بیفتم. با آستینم

صورتم و خشک کردم که یه کم بهتر شه.

این یارو اصلا به من نگفت که کی میاد این زنیکه دنبالما؟ اه لعنت به تو الی با این تصمیای تخیلیت یعنی اگه ننه بزرگتم فکر می کرد به


romangram.com | @romangram_com