#خانم_کوچیک_پارت_76
مفیدم برای دیگران هم مفید واقع میشه!!! اه! از خرید کردن متنفرم. آخه واسه چی یه نفر که می خواد خرید کنه یه ملت و گیر میاره؟
حالا خوبه من قرار بود خرید کنم. بنده همه غلطی کردم الا خرید کردن. مرتیکه خر! پاهام حتمی تاول زده بیشعور، اه چرا آروم نمی شم
با فحش دادن؟ کتک زدن جواب می ده؟
جلوتر از اون به ماشین رسیدم. با ژست مصحکی دزدگیر و زد. نشستم تو ماشین و در و با تمامِ حرصم کوبیدم به هم. خوبه تاکسی
نبود و گرنه یه سلامِ مخصوص به عمه ی نداشتم رسونده بود!
دست به سینه نشستم تا بیاد تکلیفِ نداشتم و روشن کنه. اه! ننه مرده حتی واسم ناهارم نخریده بود. می گفتن مرد هر چی پولدار تر،
گداتر! عوضی.
در و باز کرد و خودشو تپوند رو صندلی. نفسم و تو سینه حبس کردم تا بو گندش به مشامم نخوره. ای بمیر الی که داری دستی دستی
خودتو بدبخت می کنی. اما تو مخِ کوچیکت فرو نمی ره. دستام و مشت کردم من چیزی رو که شروع کردم. تا تهش می رم، واسمم مهم
نیست چی می شه.
بالاخره جلوی خونه ی قدیمی نگه داشت و من پیاد شدم. برگشتم سمتِ پنجره؛ سرم و یه کم خم کردم که بشه باهاش حرف زد. تا اومدم
زر بزنم واسه این همه خستگی تشکر کنم گفت: فردا میام دنبالت. با دخترم باید بری دنبالِ آرایشگاه. خوش ندارم چیزی از دخترام کم
داشته باشی.
و زرت که در تخصصش بود گازشو گرفت و رفت. من موندم با حرصی که به قوتِ خودش باقی مانده بود. وای که اگه این یارو بر
گرده نزدیکِ من دودمانش و به باد می دم. به سمتِ در رفتم که با تقی باز شد. خدا نکنه اینجا دزد بیاد، چون هم اون ضایع می شه،
هم ما شرمنده! در راحت وا می شه، اما چیزی تو خونه وجود نداره که بخواد ببره.
romangram.com | @romangram_com