#خانم_کوچیک_پارت_140

درمونده نگاهش کردم این میخواست تا جایی که میرفتیم همینطور این و تکرار کنه؟

_ میشه دیگه نپرسی؟

فرهود چهره اشو در هم کشید و گفت: باشه.

رفتم سمتِ ماشین تا فرهود دزدگیر و زد نشستم روی صندلی… یعنی امروز تموم شده بود؟ یعنی هیچ چیزِ دیگه ای واسه ترسیدن وجود

نداره؟

سرمو گذاشتم رو صندلی و چشمامو بستم شاید بهتر بود دیگه به چیزی فکر نکنم اما نمیشد صدای گلوله دائما توی ذهنم بود فرهود صدام

کرد: الی؟

نگاهش کردم: بله؟

فرهود: آهنگ بذارم؟

این دیگه چه دلِ خوشی داشت اما شاید خوبم میکرد شاید از این حالتی که الان داشتم درم میورد سرم و تکون دادم که موافقتم و اعلام کنم.

فرهود دستشو برد سمتِ ضبط و یه آهنگِ خارجی گذاشت با قیافه ای منزجر گفتم: این دیگه کیه؟

فرهود: ریحانا نمیشناسی؟

سرمو تکون دادم و با خنده ای زوری گفتم: بنده خدا من هیچی از اینا حالیم نمیشه حالا بیام گوش بدم؟

فرهود لبخندی زد: میخوای معنیشو بگم؟

شونه هامو انداختم بالا فرهود ماشین و به راه انداخت و آهنگ شروع به خوندن کرد:

Take a breath, take it deep


romangram.com | @romangram_com