#خانم_کوچیک_پارت_141
Calm yourself, he says to me
If you play, you play for keeps
Take a gun, and count to three
I’m sweating now, moving slow
No time to think, my turn to go
فرهود در میانِ ناباوریِ من ضبط و متوقف کرد و گفت: اینم ترجمه ی این
گرفتن یک نفس، آن را در اعماق
آرام کن خود را، او به من می گوید:
اگه بخوای بازی در بیاری، با زندگیت بازی
تفنگ را بگیر و تا سه بشمار
من عرق ببینی حال ببینی، حرکت آهسته
هیچ وقت به فکر می کنم، نوبت منه که برم
با چشمایی درشت شده نگاهش کردم: تو که جدا نمیخوای ترجمه کنی برا من؟
فرهود: به چیزی که گفتم عمل میکنم.
بازم ضبط و به صدا در آورد:
And you can see my heart beating
romangram.com | @romangram_com