#خانم_کوچیک_پارت_124

اخمامو کشیدم تو هم: حالا کارم به جایی رسیده که تو چغله واسم تعیین تکلیف می کنی؟

فری: بحثِ تعیین تکلیف نیست الی اگه مامانم…

صدای شهربانو اومد: کیه فری؟

تا فری اومد حرفِ اضافی بزنه حولش دادم اونور و خودم رفتم تو شهربانو تا من و دید مات شد بهم تا اومدم حرفی بزنم شروع کرد:

حالا دیگه فرار میکنی فراریِ عوضی؟ نگفتی تکلیفِ ما چی میشه؟

رفتم سمتش: کدوم تکلیف شهربانو؟ حق نداشتم واسه زندگیم تصمیم بگیرم؟

شهربانو: دِ تصمیم بگیرم اما با تصمیمت گند نزن تو زندگیه ما.

عصبی داد زدم: دِ بس کن کجا گند زدم تو زندگیتون؟ یا شما گند زدین تو زندگی من؟

شهربانو: واسه تو الان دخترِ من صادر میشه میفهمی؟

گرگیجه گرفتم نه از این که شنیدم موشی جایگزینِ من شده از اینکه شهربانو دونسته من و تو این دام انداخته بود: تو میدونستی؟

شهربانو: پس چی عوضی فکر کردی چطور حاضر شده توی افریته رو بگیره؟

حرصِ تمامِ این سالها رو توی دستام جمع کردم و بهش حمله کردم نفرت سراسرِ وجودم و گرفته بود خسته شده بودم از این همه دروغ و

نفرت با تمامِ وجود پرتش کردم عقب و داد کشیدم: ازت بدم میاد.

در حالی که اشکام و پاک می کردم به سمتِ در برگشتم فری جلوم سبز شد: بهت گفته بودم که نذار ببینتت.

با عجز گفتم: تو هم فهمیده بودی؟

فری: وقتی موشی رو بردن فهمیدم. تو هر چی باشی خواهرِ منی نمیخوام این بلا سرت بیاد همون طور که نمیخوام سرِ موشی این بلا


romangram.com | @romangram_com