#خانم_کوچیک_پارت_115

بسه دیگه هر چی کشیدم بسه میخوام برم خونمون.

پسر: الان هیچ جا نمیری وایسا صبح شه بعد هر قبرستونی خواستی برو.

از این همه خورد شدن به ستوه اومدم: آخه کثافت به چه حقی با من این جوری حرف میزنی؟ مگه من کم کشیدم تو زندگیم که الان تو

هم ایجوری باهام حرف میزنی؟ من کسیم که توی جای اشتباه قرار گرفتم مجرم که نیستم.

*****

…: این تو دستِ تو چی کار میکنه.

سریع سرم و بلند کردم خدایا فرهود کی اومده بود تو که من نفهمیده بودم؟ سریع نشستم تو جام: فرهود؟

دفتر و از دستم کشید بیرون و بعد از یه نگاهِ سر سری شروع کرد به پاره کردنش: اشتباه کردم باید همون موقع که گورش و گم کرد

اینم پاره میکردم.

ماتم برد همه چیزی که ازش داشتم داشت دود میشد تو هوا: خواهـ…

هر چی خورده کاغذ بود پرت کرد سمتم….

خورده های کاغذ و پرت کرد تو صورتم و گفت: باید میفهمیدم تو واسه چی میخوای از شرم خلاص شی… که چی کار کنی؟ زندگیِ نابود

شدم و باز خونی کنی؟

همونجور مات مونده بودم به این فکر می کردم چه قدر راحت همه اطلاعات از دستم رفت: اما…

فرهود: چیو میخوای بدونی؟ چرا از خودم نپرسیدی؟

_هزار بار پرسیدم.


romangram.com | @romangram_com