#خانم_کوچیک_پارت_110
نشست رو مبل و تلویزیون و روشن کرد به جونِ خودم فهمیده بود که عجله دارم میخواست این جوری سر بدونتم.
با دندونایی که روی هم میساییدم به این کانال اون کانال کردنِ فرهود نگاه کردم: این خوبه؟ نه خوب نیست.
این باید قشنگ باشه… نه نه خوشم نیومد بازیگرش خیلی چاقه.
یعنی فقط بلد بود رو مخ راه بره در حالی که رو مبل وول میخوردم پرسیدم: فرهود؟
در حالی که هنوز این کانال اون کانال میکرد گفت: هوم؟
_میشه برم اتاقم.
یه نگاهِ مشکوک بهم کردو کنترل و گذاشت کنار: من باید بفهمم چی شده و تو چی کار داری هی دم و دیقه تو اتاقی؟
_چی باید باشه؟ بذار دو روز بیام بعد بگو دم و دیقه اونجام. بهم که هیچی اطلاعات نمیدی خب دیگه واسه چی باید وایسم و باهات حرف
بزنم.
فرهود: یعنی اگه اطلاعات ندم به هیچ عنوان با هام حرف نمیزنی؟
_دقیقا.
تکیه شو زد به مبل: خب خدا رو شکر همین و میخواستم بشنوم. نه من اطلاعات نمیدم.
با حرص از جام بلند شدم: کجا گفتم اطلاعات نمیدم اما نگفتم که میتونی بری که.
دندونام و به هم فشار دادم: میشه دقیق بهم بگی که مشکلت چیه؟
فرهود: نمیدونم داری چی کار میکنی. اما حسم راجع بهش خوب نیست.
_بابا مثلا چی کار میتونم بکنم که به ضررِ تو باشه.
romangram.com | @romangram_com