#خانم_کوچیک_پارت_102

فرهود: بعدی.

ای وای این از اصلِ کاری: زنت اسمش چی بود؟

فرهود: بعدی.

_وای این که فقط اسم بود.

فرهود: بعدی.

_الان داری اذیت میکنی؟

فرهود: بعدی.

از جام پاشدم: فرهود به خدا میزنم پا چشمتا.

فرهود در حالی که از جاش بلند میشد تو چشمام زل زد و گفت: بعدی.

جیغ خفه ای کشیدم و به ضرب به سمتِ پله ها رفتم اه از اینم که نمیشد حرفی بیرون کشید.

نفسام خود به خود تند تر شده بود، فرهودِ لعنتی من موندم چرا خر میشم به حرفاش گوش میدم. تقریبا داد زدم: دیوونه.

بعدم سریع واردِ اتاقم شدم و در و کوفتم به هم.منم عصبیما. اما خب چی کار کنم؟ هر کی هم جایِ من بود و این بلا های مختلف

سرش میومد همین میشد دیگه. بهتر از این که نمیشد. زندگیم شده عینِ این سریالای آبکیه تلویزیونی که گاهی از دستشون در میره، یه

بازیگرِ بخت برگشته رو پیدا می کنن و هر چی بلا بلدن سرش در میارن. الان اینه وضعیتم دیگه، ای خدا بزرگیتو شکر.

خودم و پرت کردم رو تخت که صدا در اومد اه این حمیده خانومم اومده اینجا گزارشِ روزانه از من تحویل بگیره. والا به جونِ این

شهربانو… اِ دیگه شهربانو نیس بهم گیر بده ها چه بد اصلا نمیشه این و تحمل کرد. اصلا من بدونِ غر غرا اون دووم نمیارم که.به


romangram.com | @romangram_com