#خانم_کوچیک_پارت_100

فرهود: موردِ پسند واقع شد؟

_نه هنوز واقع شدی میگم بیایم خواستگاریت.

دستاشو گذاشت رو چشماش: ممنونتم یه دنیا کاری میکنی که عینِ خودت نترشم.

دندونام و محکم رو هم سفت کردم پسره ی بی شخصیت دمپاییم و از پام در آوردم و پرت کردم سمتش در حالی که جا خالی میداد گفت:

هو چته رم کردی؟

_یعنی تو واقعا خجالت سرت نمیشه که با یه خانوم درست صحبت کنی؟

به خودش قیافه ای متفکر داد: نه راستش. یه بار کشیدم کش اومد پاره شد دیگه از کشیدنش منصرف شدم.

اون یکی دمپاییم و در آوردم که پرت کنم بی شخصیت داشت من و مسخره میکرد. دستاشو برد بالا: خیلی خب بابا غلط کردم چته تو؟

چهره اش یه کم جدی تر شد: حالا واقعا اومدی تو حیاط که چی؟

با حرص نشستم رو پله ها: بابا حوصله ام سر رفت آخه یعنی چی؟

فرهود: الان باید نگرانِ حوصله ی سر رفته ی تو هم باشم؟

_وای فرهود مگه من گفتم نگرانه من باش فقط اعلام برنامه کردم.

فرهود: دیگه از این اعلام برنامه ها نکن.

اومد بره بالا اما من از جام تکون نخوردم البته میتونست از کنارم رد شه اما نمیدونم چرا مکث کرد: بیا بریم بالا.

_نمیام اونجا بدتر حوصلم سر میره.

فرهود: بیا برو پیشِ حمیده خانوم.


romangram.com | @romangram_com