#خانه_وحشت_پارت_99
ـ اون جنه.
هرسه باتعجب بهش خیره شدیم.رامینم که دیگه تامرز انفجاربرزخی شده بود.چنین چیزی توی مخیلم جانمیشد.نمیتونستم درک کنم اون هیچ شباهتی به اون موجودی که من میدیدم نداشت.پس چطور ممکنه؟!!!
حسام ـ بقدری عصبانی بودم که نذاشتم بیشتر توضیح بده واسه همین چیزبیشتری ازش نمیدونم.
ـ رویا
نمیتونستم باورکنم اینطورگولم زده باشه.درسته که آدم نیست ولی این حق من نبود.گوشیم زنگ خورد.خودش بود،دودل بودم جواب بدم یانه.بااکراه جواب دادم.صداش گرفته بود انگارناله میکردو دردمیکشید.
ـ رروووویاااا
ـ عماد چیشده؟
ـ رویا قول بده منو میبخشی،خواهش میکنم.
صداش خشدارشدو کم کم داشت ضعیف میشد.
ـ حرف بزن چیشده؟
دیگه صدایی نیومد.
ـ آقاحسام منو ببرین خونه ی عماد
ـ چیشده؟
romangram.com | @romangram_com