#خانه_وحشت_پارت_97

نگاه نگرانشو به حسام دوخت.حسام باهمون عصبانیت گفت

حسام ـ ۲۶سال بازیچه بودیم.

رامین ـ منظورت چیه؟

حسام بی توجه به سوالش رفت تو خونه.شیداهم بمن کمک کرد تا ازپله ها بالابرم به پذیرایی که رسیدیم روی مبل نشستیم ترانه باشیطنت ازپله ها پایین میومد که بادیدن ما نگران اومد سمتمون.رامین هم اومد و کنارحسام نشست.

ترانه ـ چیشده رویا؟

خیلی آروم گفتم

ـ خودمم نمیدونم.

رامین کلافه پرسید

ـ حسام حرف میزنی یانه؟جونم به لبم رسید.

حسام ـ باشه میگم.فقط رویاخانوم عماد گفته لطفا بهش اجازه توضیح بدین تا خودش همه چیزو براتون توضیح بده.هرچند خودم ازدستش عصبانی ام،اما شما بامن فرق دارین.

سرمو تکون دادم تابلاخره توضیح بده و بفهمیم چی شده؟

ـ ترانه

بااینکه نفهمیدم چه خبر شده کناررویانشستم.

romangram.com | @romangram_com