#خانه_وحشت_پارت_93

شیداـ عاااالیه

بادیدن شماره ی عماد روی گوشیم فهمیدم اومده.سریع خداحافظی کردم و خودمو به دررسوندم که یوقت نخواد بیادداخل.جلوی درایستاده بود سلام کردمو درو بستم.

ـ خب بریم؟

عمادـ تعارف نمیکنی بیام تو؟

ـ اول بریم خونه ی شما تاپشیمون نشدی وقت واسه اینجا اومدنت زیاده.

خندید

ـ باشه.بیابشین تو ماشین.

باهم نشستیم و حرکت کرد.

عمادـ خب،دوستات کجان؟

ـ تران و رامین رفتن بیرون.شیداهم خرید داشت با حسام رفتن بازار.

ـ خوبه پس.

ـ چی؟

ـ هیچی.خب چطوری؟اثری از سرما نمیبینم!!

romangram.com | @romangram_com