#خانه_وحشت_پارت_92
قطع کردم و فورا آماده شدم.من بهش آدرس خونه روندادم.رفتم پذیرایی و کنارشیدا نشستم.روبه حسام گفتم
ـ شما آدرس اینجا رو به عماد دادی؟
حسام ـ نه
ـ پس چطور میدونه؟!
ـ مگه میخواد بیاد اینجا؟!!!
ـ آره راضیش کردم تا منو ببره پدرشو ببینم.
شیدا و حسام باتعجب نگاهم کردن.
شیداـ بهتره حسامو اینجانبینه وگرنه شک میکنه.
حسام ـ درسته.
ـ نمیخوام تعارفش کنم بیاد تو خونه،نیازی نیست بری.
حسام ـ دلم میخواد منم ببینمش.
ـ یه فکری دارم.بعداز رفتن ما نیم ساعت بعدش باشیدا بیا خونشون و بگو که اومدین دنبال من.شیداهم اصرار کنه حتما باهاش باشم تابهونه ای نیاره.درضمن یجوری تعارفشو باید جذب کنین مثلا اینکه شیدا دلش بخواد بیاد داخلو ببینه..
romangram.com | @romangram_com