#خانه_وحشت_پارت_91
صداش عصبی بود.معلوم بود غافلگیر شده و کلافست.
ـ امروز که کلاس نمیام بیا دنبالم منو ببر دیگه.
ـ گفتم یه وقت دیگه.
باعصبانیتش ترجیح دادم ادامه ندم.صدامو ناراحت کردم.
ـ باشه،کاری نداری؟
دوباره سکوت کرد.
ـ خداح..
ـ باشه آماده شو میام دنبالت.
تعجب کردم،چطورممکنه راضی شده باشه؟!!
ـ رویا؟
ـ بله؟باشه الان آماده میشم،کی میرسی؟
ـ نیم ساعت دیگه اونجام.
ـ باشه منتظرم.فعلا
romangram.com | @romangram_com