#خانه_وحشت_پارت_84


ـ بفرمایید.

تعارفش کردم داخل و خودم رفتم آشپزخونه تا شربت درست کنم.وقتی برگشتم روی مبل نشسته بودو گوشیش کنار گوشش بود حتما میخواد ببینه تران کدوم سوراخی قایم شده.معلوم بود عصبانیه کلا این سه تا سادیسمی هستن(حسام،رامین وعماد).معلوم نیست کی عصبانی ان وکی خوشحال.شربتو تعارف کردم که شیدااومد.روی مبل نشستم.

رامین ـ ترانه کجاست؟

ازعصبانیتش ترسیدم،فقط تونستم دستمو به سمت اتاقش نشون بدم.

رامین که برزخی بود شدید،ازجاش بلند شدو سمت راه پله رفت.شیدا خیلی آروم گفت:سادیسمی

که با صورت عصبانی رامین لال شد

ـ ترانه

بعداز شنیدن صدای رامین که درمورد من پرسید ساکت شدن.میدونستم الان رامین برزخیه و گیرم بیاره باید اشهدمو بخونم.رفتم پشت در که گوش بدم به حرفاشون که در به شدت بازشدو خورد به صورتم و افتادم زمین.صورت عصبانی رامین تپش قلبمو بالابرده بود.

رامین ـ حالا دیگه سرمن دادمیکشی؟آررررره؟؟؟؟

چقدر عصبانیه؟مگه من چیکارش کردم؟!!رویا وشیدا اومدن و باترس نگاهم کردن.

رویاـ به چه حقی دست روش بلند

کردی؟


romangram.com | @romangram_com