#خانه_وحشت_پارت_83

ـ .....

ـ آره باخودت بودم.

باعصبانیت ازپله هااومد پایین وگوشیشو پرت کرد روی مبل.

ترانه ـ مردک دیلاق سر من داد میکشه خندیدم به روش فکرکرده چه تحفه ایه حالا.

ـ حرص نخور.چیکارت داشت؟

ترانه ـ نمیدونم انقدر دادو بیداد کرد که نفهمیدم چیکارم داشت.

باصدای آیفن شیدا پرید ورفت سمتش بعداز چند ثانیه پکر برگشت

ـ کی بود؟

شیداـ رامین.

ترانه ـ درو که باز نکردی؟

شیداـ داره میاد داخل.

ترانه ـ کی میخوای یکم درک کنی آخه؟اه.من میرم بالا بگین سرش دردمیکنه تا بره پی کارش.لباس یادتون نره.

من که لباس تنم بود شیدا کلافه همراه ترانه رفت بالا.رفتم درو باز کردم رامین از پله های تراس اومد بالا و یاالله گفت.

romangram.com | @romangram_com