#خانه_وحشت_پارت_80
ـ نمیدونم.
ـ رویا
از اتاق شیدا اومدم بیرون کنار راه پله نشستم.باید کاری کنم باید بفهمم قضیه چیه؟درسته باید برم دنبالش.
رفتم اتاقمو لباسامو پوشیدم.ترانه از اتاقش اومد بیرون
ترانه ـ کجا میری؟
ـ باید بفهمم قضیه چیه؟
ترانه ـ بیا یچیزی بخوریم باهم میریم.
سری تکون دادم و رفتیم آشپزخونه.شیداهم بعدازچنددقیقه اومد.
بعداز خوردن صبحانه ترانه فورا حاظر شدو اومد پایین.شیداهم قرارشد خونه رو تمیز کنه.نزدیکترین همسایمون فاصلش با خونمون باغشون بود که اونم تقریبا دو هکتاری بود.به زحمت اینهمه راه پیاده رفتیم و رسیدیم بلاخره.یه در آهنی تقریبا زنگ زده که جلوی دیواره ی کنار در باغچه ی پرازگل بود
زنگ درو زدیم.بعداز چنددقیقه صدای خانومی اومد
ـ بله؟
ـ خانوم میشه چندلحظه بیاین دمه در؟
romangram.com | @romangram_com