#خانه_وحشت_پارت_79

شیدا چشماشو باز کردو باتعجب نگاهم کرد

شیداـ حوصله ی شوخی ندارم تران،بخوای کرم بریزی تلافی میکنم.

ـ احمق بلندشو صورتتو نگاه کن.

باتعجب بلندشد وروبه روی آینه ایستاد.صورت،گردن،بازوهاش و پهلوش زخم بود.به بدن من نگاه کرد شماهاچرااینطوری شدین من چرازخمی شدم؟

ـ ترانه

صدایی ازکنارگوشم گذشت

ـ نفرین

جیغ کوتاهی زدم

ـ کی بود؟کی اینجاست؟

باترس چسبیدم به رویا.شیداهم ترسیده بود.

شیداـ توهم شنیدی؟

سرمو تکون دادم.

رویاـ چی شنیدین؟من چرانمیشنوم؟

romangram.com | @romangram_com