#خانه_وحشت_پارت_78


ـ خودمم نمیدونم.

رویاـ بعضی جاهاش هنوزداره خون میاد،چطورپس لباست خونی نشده؟!

ـنمیدونم رویا فقط بگو چیکارکنم؟وقتی بدون هیچ اتفاقی بدنم انقدرزخمیه بدون علتی،وای رویا آخه چیشده چراسردرنمیارم؟

رویابه فکررفت،لباسش آستین سه ربع بودو اززیرآستینش متوجه سایه ای شدم.

ـ رویا؟

رویاـ بله؟

ـلباستو بزن بالا.

باتعجب نگاهم کرد کمی ازلباسش روبالابرد پهلو شکمش کبود شده بود.باوحشت به بدن خودش نگاه میکرد.

رویاـ اینا چین؟

ـ من میرم ببینم شیداخوبه؟

رویاهم همراهم اومد.شیداهنوز خواب بودوسرش زیرپتو بود.چندبارصداش کردم اما فقط میگفت خوابم میاد.پتو رو ازسرش کشیدم.صورتش زخمی بود گوشه ی لبش هنوز خون می اومد وپتوش خونی بود.

ـ شیدا تو صورتت..


romangram.com | @romangram_com