#خانه_وحشت_پارت_76


ـ ترانه

وقتی رویارودیدم باشیدابستیمش به فحش.نخودمغزواسه شیداسیاست میومد باحسام حق نداره جایی بره اونوقت بااین استادتازه وارد هنوزهیچی نشده قرار گذاشته.خلاصه بعدازفحش و توسروکله ی همدیگه کوبیدن قرارگذاشتیم خودمون سه تایی دورازمزاحمت پسرا بعدازکلاس بریم بچرخیم.ساعت ۶ عصر کلاسمون تمام شد.باخستگی رفتیم طرف ماشین و سوارشدیم قرار شد اول بریم رستوران غذابخوریم بعدازشارژشدن بریم بیرون.غذارو که آوردن من به کسی توجه نکردم ومثل قحطی زده ها غذامومیخوردم.بعدازتمام شدن یه آخیشی گفتم به اون دوتا هم نگاه کردم داشتن به من میخندیدن

ـ خودتونو مسخره کنین،خب گرسنم بود.

صبرکردم غذاشون تمام شدو بعدازحساب کردن رفتیم به سمت گردش.پیشنهاد شیدا سینمابود،پیشنهاد من شهربازی رویا چون نظری نداشت گفت مادوتا سنگ کاغذ قیچی کنیم.سه دوررفتیم و مثل همیشه من بردم.شیداهیچوقت نمیتونست ازمن ببره خودشم میدونست. رویا ماشینو روشن کرد پیش به سوی شهربازی.بعداز خریدن ۲۰ عددبلیط برای هرسه تامون رفتیم همه روامتحان کردیم.وحشتناک ترین بازیش ریل هوایی بود که برام خوب نبود و بعدازپیاده شدن نمیتونستم خوب نفس بکشم چشمام کمی تارمیدید.رویاقرصمو گذاشت دهنم به مردم نگاه میکردم چهره هاشونو واضح نمیدیدم اما تویه لحظه به کسی که بین همون مردم ایستاده بودو کاملاواضح بود نگاه کردم خیره بهم ایستاده بود بین مردم درحال رفت و آمد.بیشتر دقت کردم و یادم اومد همون مردیه که توی خونه اون روز نحس دیدم.خدایا این چرادست ازسرم برنمیداره؟کم کم چهره ها برام واضح شد و اون چهره بینشون گم شد.تازه متوجه صدای رویاشدم که پشت سرهم صدام میکرد

رویاـ ترانه...ترانه.تران..

ـ بله؟

رویاـ بهترشدی؟

ـ رویا

رویاـ جونم؟

ـدوباره اون مردو دیدم همونی که تو خونه بود.

شیدابه وضوح رنگش پرید.بالکنت گفت

شیداـ د..ددد..دروغ میگی.


romangram.com | @romangram_com