#خانه_وحشت_پارت_132
-ترانه کجایی؟ترانه...ترااااانه..
بازهم سکوت..رامین کلافه دستشو توموهاش کشید.
-ترانه الان وقت تلافی نیست بیا تا خودم پیدات نکردم...میشنویییی؟؟؟
کلمه ی آخرو طوری بلندگفت که صدا چندبار تکراروپخش شد.رامین دلش گواه بدمیداداما سعی میکرد آروم باشه.شیدا باترس گفت
-نکنه دزدیدنش؟
-منظورت چیه؟
-ترانه دلیل اینکه توکلبه بوده روبهت گفته؟
-فقط گفت اذیتش میکردن ومیزدنش.
-اونامیخوان ترانه عروسشون بشه.
رامین دستاشو طوری مشت کرده بود که صدای استخوناش شنیده میشد.مشتشو به دیوارزدو بلندفریادزد-تراااااااانههههه.
حسام دستشو روشونه ی رامین گذاشت.
حسام-پیداش میکنیم داداش.وقتی دست روی یه جواهرمیزاری مطمئن باش غیراز تو چشمایی بهش خیره بودن ومنتظر لمس کردنشن.
بااین حرفش عصبانیت رامین دوبرابرشده بود.دندوناشوبهم ساییدو باخشم گفت.
romangram.com | @romangram_com