#خانه_وحشت_پارت_127
_رویا..وای رویا خودتی؟چقدردلم تنگ شده برات.
صورتش بیرنگ و کبودبود.روی لباسش قسمت قلبش خونی بود.خواستم دستشو بگیرم اماازم فاصله گرفت.
_تنهام نزاررویا.خواهش میکنم نرو دیگه طاقت ندارم.
_ کمکم کن ترانه.
_چکاری ازدستم برمیاد؟
_باید به اون مرد کمک کنی.
ـ_کی؟کسی اینجانیست.هرچی میگردم کسی روپیدانمیکنم.
_بروزیرزمین.اگرکمکش کنی زنده میمونی.
بعدتموم شدن حرفش ناپدیدشد.
_رویا...رویا...رویاخواهش میکنم نرو،کجایی؟رویا..رویااااا...
ازخواب پریدم.مامان به من نگاه کردوباترس گفت
_چیشده ترانه؟
romangram.com | @romangram_com