#خانه_وحشت_پارت_125


شیداـ باشه پس منتظرم.

دانیال به سمتم اومدو پیشونیمو بوسید.اول تعجب کردم چون باراولش بود اما به این فرض گرفتم که پیشم دردودل کرده سبک شده حالام بااینکارش تشکرکرده.اماوقتی باپوزخند برگشتو پشت سرشو نگاه کرد تازه مطلب حسام دستم اومد.آخه منه خنگ چطورتاحالانفهمیدم که دانیال..

حتی فکرشم دورازباورمه.دانیالوشیدا سوارماشین شدن ومن موندمو نگاه میرغضب رامین.اینو کجای دلم بزارم خدا.به سرعت برق اومد پیشم نمیدونستم بترسم یاتعجب کنم!؟!

رامین ـ اون یاروکی بود؟

ـ کدوم یارو؟؟

دستشو طوری مشت کرده بود که گفتم الان استخون انگشتاش میشکنه.

ـ آهان دانیالو میگی؟داداشمه دیگه؟

ـ چراجوک میگی؟توکه فقط یه خواهرداری.

ـ منظورم داداش رویاست گه داداش منو شیدا میشه.

ـ ولی ازکارش و اون لبخند احمقانش چیزدیگه ای دستگیرم شد.

ـ عه گیرنده رامین دیگه اه شمادوتام هی شورشودرآوردین.اون ازبازجوییش واسه تو این ازبازجوییت واسه اون گیرآوردینا.

ـ چی؟! مگه چی پرسید؟


romangram.com | @romangram_com