#خانه_وحشت_پارت_124
بعدم پوزخندی زدوادامه داد.
ـ به اسم داداش هرغلطی دلش میخوادمیکنه.
ترانه بادلخوری نگاهش کرد
ترانه ـ شیدامیشه کمکم کنی برگردم توماشین؟
منم بدون خداحافظی ازحسام دست ترانه روگرفتم و رفتیم سمت ماشین پدرش.
ـ ترانه
دانیال اومد سمتم.
دانیال ـ ترانه این پسره چی میگفت؟راست میگه نامزدکردی؟
ـ نه باورکن.هنوز نه به داره نه به باره،واسه خودش بریده ودوخته.درضمن الان مثلا قراره رویاروببریم تهران تو اینجاچیکارمیکنی؟
دانیال لبخندی زدو روبه شیداگفت
ـ شیدابامن میای؟
شیداـ آره میام.راستی ترانه وسیله ها ولباساتو چیکارکنم بیاریم یامیای میبری؟
ـ نه به بابامیگم باهم میایم خونه وسیله هارو بزارم ماشین خودمون.
romangram.com | @romangram_com