#خانه_وحشت_پارت_123


دانیال که صدامو شنید گفت

ـ شما چکاره ی شیدایی؟

حسام برزخی شده بود ولی سعی میکردآروم باشه تامراسم بهم نخوره.خیلی آروم گفت.

ـ نامزدشم.شیداجان ایشون درجریان نیستن؟انگارازنامزدی ترانه خانومم بی اطلاعن.

با چشمای گشادشده به حسام نگاه کردم.به دستای مشت شده ی دانیال نگاه کردم.نگاهش کینه ای بود رد نگاهش سمت ترانه بود.ترانه که متوجه شد به سمتمون اومد

ترانه ـ چیشده دانیال؟

حسام گفت ـ ایشون زل زده بودن به شما منم بهشون اطلاع دادم شمانامزدداری.

ـ حسام بسکن.

ترانه ـ دانیال معلوم هست امروز چته؟آقاحسام ایشون مثل داداشمه بعدشم هنوز نه خواستگاری ای شده و نه خبری شده،الانم تواین شرایط جای این حرفانیست.

دانیال پوزخندی زدورفت سمت ماشین.حسام

باناراحتی گفت

ـ اشتباه میکنی


romangram.com | @romangram_com