#خانه_وحشت_پارت_109
شیداـ رو..ر..رروییااا م..م.من ن..ن.نم.میتونم بی.ی.یام.
همیشه ی خدابیخاصیت بودی،اه.
ـ باشه همینجابمون.
ـب.باش..شه.
تنهایی باقدمای لرزون رفتم سمت کلبه،درنیمه بازبود.یه نفس عمیق کشیدم و سعی کردم بخاطرترانه نترسم.رفتم داخل
ـ ترانه....ترانه اینجایی؟
بوی خون بدجوری اذیتم میکرد،گوشیمو درآوردمو چراغ قوه رو روشن کردم.
ـ کسی اینجاست؟
سمت اتاقی رفتم،شیئ محکمی به پام خورد وباعث شدبیفتم.راه افتادن خون روی پامو حس میکردم.به سختی بلندشدمو کل اتاقوگشتم اما چیزی جز سنگ وچندتاتیکه استخون نبود.
رفتم سمت اتاق بعدی.دردشدید پام اذیتم میکرد.نوروسمت پام گرفتم خراش بزرگی برداشته بودو خونش بندنمیومد.درنیمه بازاتاقوبازکردمو رفتم داخل صدای نفس کشیدن وپچ پچ کردن کسایی که نمیدیدمشون لرزبدنمو بیشترمیکرد.ضربه ای به پشتم خورد که افتادم توان بلندشدن ازجامونداشتم.گوشیم کمی اونطرفترافتاد و بانورضعیفش فقط کمی ازاطرافمو روشن کرده بود.بادیدن ترانه جیغ خفه ای کشیدم.سرش خونی بودوازلابلای موهای مواجش خون میچکید.گوشه ی صورتش خون خشک شده بودوگوشه ی لبش افتضاح پاره شده بود.این چه وضعیه؟چه بلایی سرش اومده؟
ـ چراخودتونو نشون نمیدین؟اگه واقعازورتون به مامیرسید هیچوقت بااذیت و آزار هدفتونو پیش نمیبردین.خودتونو نشون بدین.ازپشت سرزدنتونم فقط برای ضعف خودتونه.هه..دارم باکیا صحبت میکنم؟کسایی که هیچی حالیشون نیستو به هم نوع خودشونم رحم نمیکنن.نشون بدین خودتونو پست فطرتای نامرد.
اولیش همونی بودکه میخواست منو بکشه.بعدشم همشون خودشونو نشون دادن.تقریباشبیه هم بودن.تنهافرقشون بعضی قسمتای صورتشون ولباسشون بود.
romangram.com | @romangram_com