#خانه_وحشت_پارت_102


ـ ترانه

به رامین گفتم بره خونش چون خیلی داغون بودحالش.نگران رویابودم ولی منتظربودم رامین بره بعدبرم پیشش نمیدونم چراانقدریهویی نگران شدم؟بلاخره راضیش کردمو باحسام خداحافظی کردن و رفتن.شیدا روی کاناپه درازکشیدو منم باعجله رفتم سمت اتاق رویا دروبازکردمو جیغ کشیدم.

رویا سرشو تکون میدادو مثل کسی که داره خفه میشه هق هق میکرد.رفتم به سمتش ودیدم راحت داره نفس میکشه.دست وپاهاش کبود بود انگارجونش رفت وبرگشت.چندبارسرفه کرد تانفساش عادی شد.

ـ رویا چیشده؟

شیدا اومد تو اتاق

شیداـ چیشد؟چراجیغ کشیدی؟

رویا نمیتونست حرفی بزنه و فقط اشک میریخت.

ـ شیدا برو آب بیار

رویابغلم کردو همونطوربیصدا گریه میکرد.

ـ چیشده رویا؟حرف بزن.

بهم نگاه کردو به گردنش اشاره کرد.تازه متوجه کبودی گردنش شدم.جای انگشتای باریک روش بود که ازشدت فشارش ازقرمزی به کبودی میرفت.فهمیدم داشت جون میداد.پس بایدمواظبش باشم.شیدا اومدو لیوان آب رو به رویاداد،رویا کمی آب خورد ولی بخاطر درد گلوش همه رو بیرون ریخت.دستشو دور گردنش گرفت و باترس به من نگاه کرد.

ـ من تنهات نمیزارم رویا نترس من پیشتم.


romangram.com | @romangram_com