#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_350


- ممنون که یه بار دیگه این فرصت رو بهم دادی.

امیرعلی نگاهش را از آن دریای بی کران گرفت و کلافه پوفی کرد و جواب داد:

- حرفام که یادت نرفته؟

سایه با همان لحن امیر علی گفت:

-نه همه رو حفظ کردم .یک ،نباید تو کارت دخالت کنم ... دو، اگه اینجام فقط به خاطر سوگله... سه ،به من مربوط نیست تو با کی رابطه داری و چی کار می کنی.... چهار، هیچ وقت، تاکید می کنم هیچ وقت بهت نزدیک نمی شم... چون دیگه عاشق من نیستی...

و با حسرت زیر لب زمزمه کرد:

-اما کاش هنوزم عاشقم بودی.

امیر علی سرش را جلوتر آورد و گفت:

- نشنیدم... یه بار دیگه تکرار کن!

-هیچی... به خدا من هیچ چشم داشتی به این زندگی ندارم... من فقط به خاطر سوگل اینجام...

-خوبه.... و اون محرمیت ، فقط به خاطر راحتی خودمه... فکر نکن که می تونی دوباره منو به سمت خودت بکشونی... در ضمن حواست باشه که تو برای من در حد یه پرستار بچه ای... فقط همین...

باز همان لبخند مکش مرگ مای خود را بر لب نشاند و گفت:


romangram.com | @romangram_com