#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_326
عادل دست دور شانه اش انداخت و بوسه ای آبدار نثار گونه های او کرد و گفت:
- پس قربونت خاله یه کم هم از این فن های مرد افکنت یاد این دخترت بده...
ناز تک سرفه ای تصنعی کرد و سرش را پایین انداخت... اما ماهی رو به او کرد و گفت:
- خجالت نکش مادر... خدا رو شکر یه شوهر پررو و زبون باز گیرت افتاده که اگه بخوای خجالت بکشی کلات پس معرکه ست...
عادل نیشش تا بنا گوش باز شد و گفت:
-اِ....خاله حالا این تعریف بود یا حالگیری؟
-من چه می دونم مادر هر چی دوست داری تعبیر کن .
و هر سه با هم زیر خنده زدند....
**********
پس از شستن ظرف ها کنار شیطنت های عادل ، کلافه دستی به موهایش کشید و گفت:
romangram.com | @romangram_com