#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_288


– پس تعهدت چی میشه؟

-نمی دونم.... نهایتش جریمه می شم... اما ارزشش رو داره..

و با انگشت اشاره به نوک بینی او زد و گفت:

- یه بار دیگه هم این جوری مظلوم نگام کنی، هیچ تضمینی ندارم که سالم از دستم در بری...

چشمانش را بیشتر گرد کرد و گفت:

-عادل؟

- جونم... نفسم... این سینه رو می بینی؟ تازه دو روزه داره راحت بالا و پایین میشه... داشتم خفه می شدم ناز... یه چیز سنگین رو سینه م بود، که جلوی نفس کشیدنمو می گرفت... می دونی که خود نفسی برام؟

صدای ماهی که بلند شد، صورت عادل میان موهایش که در اثر تقلا از کنار شال بیرون زده بود فرو رفت و زمزمه کرد:

- یادت نره چی بهت گفتم...

نرم و آرام خود را از آغوش او بیرون کشید و به سمت اتاق ماهی رفت... عادل عاشقانه نگاهش می کرد و لحظه ای لبخند از لبانش دور نمی شد... اما نمی دانست این آخرین لبخندی است که لبهایش را مهمان خود می کند.

**************

احمد نفس عمیقی کشید و وارد اتاق شد. با دیدن چهره ی درب و داغان مازیار با گامی بلند خود را به او رساند. مازیار به محض دیدنش سعی کرد کمی خود را بالا بکشد. احمد کنار تخت نشست و با نگرانی گفت:


romangram.com | @romangram_com