#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_285

- دِ بنال دیگه...رفتی تو هپروت؟ مگه پری دیوونه ازت سوال نپرسید؟ د ِجواب بده دیگه؟

تیزی که بیشتر در گلویش فرو رفت نالید:

-نمی دونم اشتباه شده.

هر دو زن همزمان و با لحنی تمسخر آمیز گفتند:

- عجب... پس اشتباه شده؟

پری دیوانه که بالای سرش ایستاده بود کنارش زانو زد و موهای خوش حالتش را در پنجه گرفت و گفت:

- فکر کردی ما گاگولیم... اُسکل گیر آوردی؟زود باش بگو بینم چه غلطی کردی که سر از این جا در آوردی؟

اگر تیزی بر گردنش فشار نمی آورد می دانست چه جوابی دهد اما الان اسیر دست بدتر از خودش شده بود...فکری هم چون صاعقه در ذهنش درخشید. پس آرام گفت:

- ولم کنید میگم بهتون...

فری پنجه طلا از قفسه ی سینه اش بلند شد و گفت:

- هی دست از پا خطا کنی... یقین بدون رفتی اون دنیا...

ندا که اعتماد به نفس از دست رفته اش را کم کم به دست می آورد ،گفت:

- نه فکر کنم بتونیم دوستای خوبی برای هم بشیم...

romangram.com | @romangram_com