#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_261

********

نمی دانست چگونه خود را به خانه برساند. تمام راه قلبش در دهانش می تپید... تنش گر گرفته بود و تنها به یک چیز فکر کرده بود "نازش زنده بود."

و همین برایش کافی بود. تمام این چند روز یعنی از همان شب که در پزشکی قانونی مجبور به شناسایی جنازه ی آن دختر شده بود کابوس از دست دادن ناز او را به مرز جنون رسانده بود. سرخیابان که پیاده شد به سمت خانه دوید... شاید دویدن حرف درستی نبود پرواز می کرد... مقابل خانه که رسید، هنوز نفسش جا نیامده بود. به زحمت آب دهانش را قورت داد و دست روی زنگ گذاشت. همان چند ثانیه تا در به رویش باز شود قرنی برایش گذشت و حالا نازش با همان چادر سفید گلدار از لای در نگاهش می کرد. چشمان مظلومش آتش به جانش می کشید. یارای حرف زدن نداشت... فقط نگاه بود که می توانست در آن ثانیه ها گویای حرف دل های بی قرارشان باشد... آرام کنار کشید و عادل هیجان زده و نفس بریده وارد حیاط شد. در را پشت سرش بست و هیجان زده گفت:

- ناز !

بی قرار تر از آن بود که بتواند خوددار باشد و او را در آغوش گرمش جا داد. ناز که سر بر سینه ی او گذاشت تازه احساس آرامش، تک به تک سلول هایش را در برگرفت. هول ولایی که در چند روز گذشته به جانش نشسته بود با گرمای حضور عادل دود شد و به هوا رفت... پس از دقایقی عادل دست زیر چانه ی او گذاشت و سرش را بالا آورد و نگاه پر حرفش را به او دوخت و زمزمه کرد:

- دیگه منو این جوری امتحان نکن. تو هر ثانیه که ازم دور بودی یه بار مُردم... دیگه هیچ وقت تنهات نمی ذارم...

اشک ها تنها زبان گویای ناز بودند.

عادل با نوک انگشتانش گونه ی خیس او را نوازش کرد. اما ناز سکوت کرده بود و نگاه غمگینش را از او می دزدید. نمی دانست سکوت ناز را به چه تعبیر کند؟! نگاه ترسیده اش را دوست نداشت و این باعث نگرانی اش می شد. با صدای ماهی هر دو از هم فاصله گرفتند و به سمت او برگشتند. چهره ی گل انداخته ی ماهی لبخند را بر لبانش نشاند. به سمت ماهی رفت و او را محکم در آغوش گرفت. ماهی خندان و بلند گفت:

- دیدی عادلم... دیدی گفتم نازم سالم بر می گرده... خدا ،حافظ نازم بود...

و آهسته جوری که فقط عادل بشنود با لحنی که پر از نگرانی بود زمزمه کرد:

- مادر نمی دونم چرا حرف نمی زنه؟ فقط اشک می ریزه... نمی دونم چه بلایی سر بچه م اومده؟

و دوباره بلند ادامه داد:

- بهتره بریم تو... هوا سرده...

romangram.com | @romangram_com