#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_252


متین با خجالت خاصی که چهره اش را با نمک تر می کرد خود را از لای در به داخل کشید و همان جور با دهانی باز به او خیره شد.

******

در را که باز کرد ، اولین چیزی که توجه اش را جلب کرد پاهای بلند مرد رو به رویش بود. توصیفات ناز آن قدر دقیق بود که به راحتی امیرعلی را شناخت. ابروهایش درهم گره خورد و گفت:

- آقای بزرگ مهر؟

ابروهای امیرعلی بالا پرید و متعجب گفت:

- بله خودم هستم...

حدس زد که او باید نامزد ناز باشد به همین خاطر بلافاصله پرسید:

-از ناز خبری نشد؟

به نظرش لحن امیرعلی بیش از بیش راحت و خودمانی بود. اصلا او چه حقی داشت نازش را با نام کوچک صدا بزند. گره ی ابرویش بیشتر شد و گفت:

- منظورتون خانم صمدیه دیگه!

امیر علی کمی خود را جلو کشید و با لحنی که نمی شد تشخیص داد شوخی است یا جدی، گفت:

- ببخشید آقای غیرتی شما همون نامزد خانم صمدی، عادل خان هستید؟


romangram.com | @romangram_com