#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_247
-البت که می گرده... خب بگو الان چی کار کنیم؟
-ببین این جور که پیداست عجیب این دختر ارزشمنده... من ندا رو می شناسم ... افعیه خطرناکیه... نمی دونم با این بیچاره چرا انقد دشمنی می کنه ولی حتما پول خوبی تو این کار خوابیده...
-نکنه بچه مایه داره؟
-نمی دونم ... بالاخره ته توشو در میاریم... اما فعلا باید یه مدت آفتابی نشیم.. اما ازت خیلی خوشم اومد به موقع روشنم کردی.
-آره بابا ... این زنیکه اون دفعه هم پول درست حسابی به ما نداد... تو نمیری انگار یکی زد پس سرم گفت احمق تو این دختر کلی پول خوابیده...
-آره باید ته توی قضیه رو دربیاریم.. ببین چی کاره ست؟ کسی هست که چیزی براش بسولفه... نکنه زده باشیم به کاهدون؟
- نه بابا من مطمئنم یه چیزی بود که این زنیکه ما رو واسه این دختره اجیر کرده بود...
-حالا کجا امنه؟
ممد فکری کرد و گفت:
- ببین پسر، یه خاله ی پیر دارم که با پسرش زندگی می کنه... دهنشم چفت و بست داره، امشب بریم خونه ی اون...
- این پسره شاخ نشه واسمون؟
-نه بابا خیالت تخت یه کم عقب افتاده ست.. خاله م هم رنگ پولو ببینه جیک نمی زنه.
-باشه پس راه بیفت.
romangram.com | @romangram_com